شعرمعاصر كرمانجي خراسان (عهلیڕهزا سپاهی - خوراسان)
شعرمعاصر كرمانجي خراسان
عليرضا سپاهي لايين
آنچه در اين مجال و مقال مي خواهم به آن بپردازم، بي شك از اهميت فوق العاده اي برخوردار است. اين اهميت ويژه از دو عامل نشات مي گيرد : نخست جنبه كاربردي و راهگشايي موضوع كه پرداختن به آن مي تواند به روشن شدن افق ها و فراهم آمدن ساز كارهاي بسياري بيانجامد.سپس عامل تازگي و نو بودن موضوع، چنانكه بي اغراق مي توان مدعي شد، اين نخستين بار است كه ادبيات يك منطقة زباني مورد بررسي و توجه قرار مي گيرد و از منظر ويژه و كاملاً هدفمندي به آن پرداخته مي شود : موضوع سخن من، به طور كلي عبارت است از بررسي ادبيات معاصر كردزبانان شمال خراسان و به طور دقيقتر، كنكاش در چندوچونِ شعراين جغرافيا. زيرااز ميان مجموعه هاي متعددي چون شعر، داستان كوتاه. رمان و نمايشنامه نويسي ادبيات معاصر كرد در شمال خراسان جز در عرصه شعر، حيات و جلوه قابل ملاحظه اي نداشته است و جست جو در غير اين زمينه، عملاً راه به جايي نخواهد برد.
به اين دليل است كه من نيز بررسي خود را تنها به شعر معاصر، محدود و معطوف كرده ام . حقيقت اين است كه شعر، جزء لاينفكي از زندگي مردمان كردزبان است. اگر چنانچه شاعران مدعي آنند، شعر را زندگي بدانيم، زندگي كردها مصداق روشني از اين آميختگي است. چنانكه در كمتر منطقه كردزباني، حتي در كوچ نشين هاي پراكنده در كوهستانهاي دوردست، مردماني را خواهيد يافت كه از ذوق شعري و قدرت مشاعره، بهره اي نبرده باشند.
اگر با كردها مراوده داشته باشيد، به شكل شگفت انگيزي شاهد خواهيد بود كه از كودكان ده ساله تا پيرمردان نود ساله، ذوق عجيبي در به نظم كشيدن واژه ها و مقفي كردن عبارات دارند. به شهادت پاره اي پژوهش ها و آمارها، هم اكنون قريب به ده هزار قطعه شعر سه مصرعي يا سه خشتي و صدها ترانه و مثل كردي در شمال خراسان، خوانده و شنيده مي شود كه هيچكدام سرايندة مشخصي ندارند.
به اعتقاد من، براي اين تعداد گسترده اشعار مي توان به همين مقدار، مرد و زن شاعر متصور بود كه هر كدام، متاثر از عشقي يا متحير از طبيعت دلپذير كوهستان، شعري سروده اند و سپس اين شعر، در ذهن و زبان اهالي كوه و دشت چرخيده است و همچنان مي چرخد. اين خود دليل محكمي بر مدعاي من است كه معتقدم قريب به اتفاق مردمان كردزبان، شاعرند يا به نوعي از ذوق و احساس و توان ويژه شاعران برخوردارند؛ اما آنچه، در كنار اين حجم عظيم ذوق و احساس به چشم مي خورد و موضوع سخن من نيز عمدتاً همين است، آن است كه تصور كردزبانان شمال خراسان از شعر، چه در ميان مردم عادي و چه در ميان كساني كه رسماً نام شاعر بر خود دارند، كاملاً سنتي و قديمي است و مي شود گفت كه اين تلقي به هيچ وجه همراه با تحولات زباني و فرهنگي ـ هنري دچار تحول نشده است و خود را پا به پاي مدرنيسم زندگي به جلو نكشانده است.
آنچه گفته شد حقيقتي است كه حتي نياز به اثبات هم ندارد با اين حال، اين تمام حقيقت نيز نيست. در همان حال كه مي توان مدعي شد كردزبانان شمال خراسان، شعر معاصر ندارند، كيفيت اين ادعا را بايد مورد بحث و بررسي قرار داد تا مشخص شود كه كردزبانان شعر معاصر دارند اما شعر معاصر كردزبان ندارند. اكنون ذيل چند سرفصل مشخص، به ادامه سخن مي پردازم و پاره اي نكات كلي و مبهم را روشن مي كنم :
الف : چرا و چگونه شعر كردي شمال خراسان معاصر نيست؟
ب : كردان فارسي سراي معاصر.
ج : مقايسه اي اجمالي بين شعر كردي شمال خراسان و شعر شاعران كردستان.
الف : چگونه است كه اين همه ذوق و نيروي شاعري در ميان كردهاي شمال خراسان، با قافلة شعر همراه و هماهنگ نيست؟!
پاسخ اين پرسش به سه عامل عمده بستگي دارد :
اول؛ عامل تاريخ يا تاريخي نبودن :
به ساده ترين بيان، شعر كردي خراسان، فاقد پشتوانه تاريخي است. شعر كردي خراسان جز جعفرقلي زنگلي، در حافظة تاريخي خود هيچ شاعر برجستة ديگري را به ياد ندارد تا در مقايسه خود با آن، ضرورت متحول شدن را احساس و باور كند و تمهيداتي جهت نوشتن و تغيير يافتن بينديشد.
از آنجا كه جعفرقلي، تك نمونه و ملك الشعراي بي رعيت شعر كردي است، كه البته اين خود جاي چند و چون دارد. همواره در ذهن و زبان مردم، زنده بوده است و باور عمومي او را به عنوان زبان شاعري تمام دوران، پذيرفته است.
علاوه بر اين، جعفرقلي، متعلق به قرن گذشته شمسي است و فقدان نمونه هاي شعري ديگر در قرون ماضي، امكان مقايسه زباني و مضمون و مفهومي و سبكي را از شاعران امروز كرد، گرفته است.
در صورتي كه اشاره خواهد شد چگونه شاعران كردستان از اين عامل به عنوان يكي از ملزومات احساس نياز به تغيير و تحول سود جسته اند.
دوم؛ عامل زبان يا بارور نبودن آن :
واقعيت اين است كه زبان كردي شمال خراسان از چند جهت براي متكلمان شاعر خود نقش منفي و محدوده كننده ايفا كرده است :
اولين جهت آن است كه به دليل آميختگي ويران كننده اين زبان باستاني با زبانهاي مجاور و بويژه فارسي، متاسفانه در سه ـ چهار دهه اخير، زبان كردي، زندگي و تپندگي خود را از دست داده است و مهمتر از همه، هويت و شخصيت خود را تا حدودي کم كرده است. طبيعي است زباني كه فاقد هويت مستقل باشد، دقيقاً مثل پاره اي ممالك جهان سوم، نمي تواند با كاروان تغيير و ترقي همراه شود و شوق زندگي و تازه شدن را نيز از كف مي دهد.
دومين تاثير منفي زبان كردي شمال خراسان بر كردي سرايان از جهت بارور نبودن آن است. بارور نبودن، به اين مفهوم است كه از يكسو قدرت واژه سازي نداشته است و از ديگر سو، پاره اي مفاهيم تازه مدرن را به خود راه نداده است.
سومين جهت منفي اين تاثير ، از بابت مشخص نبودن قواعد دستوري و ادبي در زبان كردي شمال خراسان است. متاسفانه كردزبانان شمال خراسان در اين راستا نه خود به تدوين قواعد مشخص دستوري وادبي همت گماشته اند و نه آنكه خواسته اند يا توانسته اند از تجربه همزبانان خود در نقاط ديگر ايران و جهان استفاده كنند.
لذا، نتيجه اين شده است كه هر كس به ميل و سليقه خود به تلفظ واژه هاو قافيه كردن آنها و به رشته نظم كشيدن كلمات پرداخته است و حاصل، البته جز آشفتگي نبوده است!
سوم؛ فقدان سيستم علمي ارزشيابي شعرو نقد) و نبودن تعريف روشني از شعر معاصر) :
اين سرفصل خود، بخوبي گوياي حقيقت خويش است و شايد شرح و بسط چنداني نياز ندارد، اما همينقدر گفته شود كه تا به شاعران كردزبان خراسان تعريف مشخصي از شعر امروز ارائه نشود،
طبعاً هيچكدام آنها تمايزي بين شعر ديروز و امروز قایل نخواهند بود و اگر امكان نقد و بررسي آثار اين شاعران فراهم نشود، اي بسا كه تا سالهاي سال، اين كاروان پرشور، جاده را تبديل به منزل دائمي خود كند!
كردان پارسي سراي معاصر :
وجود حافظة تاريخي و امكان مقايسه نو و كهنه، وجود سيستمهاي دقيق نقد و بررسي، وجود كتب فراوان شعر و پيرامون شعر، وجود امكانات چاپ و نشر گسترده و تبليغ و تقدير خاطرة جمعي كشور از شعر فارسي، يعني مجموعه اي از عوامل مؤثر باعث شده است تا نخست : هر فرد ايراني صاحب ذوق از ترک وکرد وفارس وبلوچ ، همین که چشم ذوق واحساس خود را بگشاید ، به تماشاي جمال شعر بارآور فارسي بنشيند و گاه حتي هيچ شعري جز شعر فارسي را ممكن و ميسر نداند. اين واقعيت در مورد كردهاي خراسان نيز مصداق دارد. لذا رواست كه اغلب آدمهاي صاحب ذوق و احساس ـ دست كم براي شناخته شدن و امكان دسترسي به كتب و مجلات ـ خواه ناخواه به سمت شعر فارسي كشيده مي شوند و آن عده كه در جاده كردي سرايي مي مانند، يا ندرتاً دل در گروه فرهنگ و ادب خود دارند و مي خواهند به هر بهايي سرودن به زبان مادري خود را اعتبار بخشند. يا اينكه غالباً آدم هاي خرد مايه اي هستند كه معروفيت در حوزه محدود خانواده و روستاي خود را تنها، با كردي سرودن ميسر مي دانند.
با توجه به آنچه گفته شد، متاسفانه يا خوشبختانه امروزه شاهد حضور چند نام خوش آوازه از شاعران كرد خراسان در ميان حلقة فارسي سرايان هستيم.
نام هايي كه به شهادت آثارشان از استعداد و نبوع ويژه اي برخوردارند و گاه حتي اشعارشان به خط دهي و تاثيرگذاري در حوزه وسيعي از شعر فارسي، منجر شده است. امروزه، بي ترديد در جامعه ادبي ـ شاعري ايران نام هايي چون حسن روشن، محمود اكرامي ، محمدرمضاني فرخاني، حسين تقديسي، علي طلوعي، رمضانعلي روحاني و چند نام ديگر، نام هايي شناخته شده و محترم اند كه بعضاً داراي سه- چهار مجموعه منتشر شده شعراند.
اما نه در ميان همزبانان خود چندان شناخته شده اند و نه اينكه بعضاً يك شعر به زبان مادري خود سروده اند.
اينكه گفتم متاسفانه يا خوشبختانه از همينجا ناشي مي شود. به زعم بنده اين دريغ بزرگي است كه زبان كردي و اهالي كردزبان خراسان، چنين فرزندان پرآوازه و توانايي داشته باشند؛ اما از اين سرمايه ادبي، كمترين بهره ممكن عايدشان نگردد! من به منظور نگارش اين مقاله، تعداد قابل توجهي از اشعار كردي و فارسي شاعران كردزبان شمال خراسان فراهم آوردم تا ضمن ارائه نمونه هايي عيني، به مقايسه ملموس و مشخصي در زمينه تفاوت سطح اين آثار بپردازم اما ملاحظه تنگناي فرصت و عزيز بودن وقت و نوبت سخن گفتن ديگر یاران، مرا از اين مهم بازداشت. اميدوارم در آينده اين فرصت به شكل مبسوط و مفصلي دست دهد تا اداي دين كاملتري به زبان و فرهنگ غني خود داشته باشم.
مقايسه اي اجمالي بين شعر كردي شمال خراسان و شعر شاعران كردستان :
اين عنوان را براي بخش پاياني مقاله به دو دليل برگزيدم : اول آنكه، پيشرفت قابل توجه همزبانان كرد خود در ديگر نقاط را يادآور شوم و از اين جهت همزبانان شاعر خود را در شمال خراسان به خودباوري بيشتر دعوت كنم و دوم اينكه مفهوم معاصر بودن را تا حدود زيادي براي دوستان كردي سرايم در شمال خراسان مشخص سازم.
نخست بايد عرض كنم كه امروزه با وجود تمام كاستي هاي پيراموني، دوستان و شاعران بسياري هستند كه فداكارانه، سرودن در بستر زبان مادري خود را ادامه مي دهند.
در سالهاي اخير نام هاي شوق انگيزي در عرصه شعر كردي خراسان قد علم كرده و آثار دلپذيري آفريده اند. نام هايي چون اسماعيل حسين پور،حسن روشن، علي جلاير، جواد رضايي، حميد حسنعلي پور، محمود فرخنده،علي رحمتي،حميد نجف زاده، ابراهيم شمشيريان ، كيان رباني، غلامرضا محمدي، حسين قياسي آ بادي، كريم اكبرزاده، فرامرز رستمي، برات سعادت زاده، رضا موسي الرضايي، محمد براتيان، غلامحسين عباس زاده، و خانم ها قيطاقي، سعادتزاده، قادري ، فرخنده و....
چند نام ديگر در سالهاي اخير كوشيده اند كه رنگ و بوي ديگری به شعر امروز كرد در خراسان بدهند.
من در اينجا ضمن عرض درود و اعلام خاكساري خود به حضور تك تك اين عزيزان، در اين فرصت، ناگزيرم محض مقايسه و مثال و صرفاً به عنوان يك نمونه، شعر يك تن از اين شاعران گرانمايه را جهت مقايسه با يك نمونه شعر از شاعران كردستان برگزينم تا از اين طريق به نتايج مد نظر دست يابم.
در سايه چنين مقايسه ايست كه درمي يابيم رمز توفيق و جهاني شدن شاعراني همچون شيركوبي كس، عبدالله پشیو، رفيق صابر، لطيف هلمت و عبدالله گوران. در چيست و چگونه است كه دوستان شاعر كردمان در كردستان ايران با اراده و ايماني قوي گام در جاده كردي سرودن نهاده اند و به توفيق و تعالي خود نيز سخت اميد و باور دارند.
اما آنچه باعث مي شود ما شعر كردي معاصر خراسان را در مجموعه شعر امروز دسته بندي نكنيم، همانا گرفتار بودن آن در قيد تصورات سنتي وقدیمی است.
مشكل عمده از آنجا ناشي مي شود كه كردي سرايان خراسان هنوز ضرورت مقابله با انديشه هاي سنتي را درنيافته اند و اصولاً در اين زمينه دغدغه چنداني ندارند. و اين در حالي است كه نطفه نوگرايي و دور ريختن تفكرات سنتي شعر در كردستان (منظورم منطقه كردنشين شمال عراق و جنوب تركيه است) از حدود نيم قرن پيش با شاعراني چون عبدالله گوران شكل بسته است و اكنون پس از 50 سال شروع نوگرايي در آن سامان، هنوز حتي نسيم نوگرايي درخت شعر خراسان را به تكاني جدي وانداشته است!
اكنون مي توان مفهوم معاصر بودن و نو شدن را به درستي از سخن «شيركوبي كوس» دريافت. همو كه خود در آغاز دهه هفتاد ميلادي همراه چند تن ديگر با تاسيس جنبش شعري «ديدگاه» از بنيانگذاران شعر نو كردي محسوب مي شوند.
«شيركو» در جايي گفته است : « شعر نو، نزاعي دايمي ميان نگرش خلاق و ديدگاه كهنه است. اين نزاع و اختلاف، قبل از اينكه بين نوعي قالب با قالبي ديگر باشد، نزاع بين تفكر و نگرش و چگونگي بيان است»
بر اساس اين سخن، با پرهيز از تفصيل بيشتر، بي مناسبت نيست كه مفهوم معاصر بودن را با مقايسه اي بين شعري از خود شيركوبي كس با يكي از موفق ترين نمونه هاي شعر كردي خراسان در سالهاي اخير نشان بدهم.
البته در مورد شعر بي كس، صحبتي نمي كنم. شعري كه چند بيت آن را تقديم حضور مي كنم شعر دوست شاعرم علي جلاير، يكي از نمونه هاي موفق شعر كردي است، چنانكه افراد بسياري را به تقليد و استقبال از خود واداشته است. توجه كنيد :
هه زار مه چيت تو ب و ئژ ميستا ياران كودا چوو
ئه و بولبولي پياني له سه ر داران كودا چوو
ليقي هيشكي زه ميني ته ره ك ته ره ك هيلاني
ساوان ليقي قه ليشتي نه رمه باران كوداچوو
جه نگه ل بويه بيابان، شوونا ميشكان و ماران
ئه و باقي ريندي ميوي سيف و ناران كوداچوو
زه مين مينا فه رشه كي ژه وه ر بيناوي هيشن
ئه و قاليچا هه رميشه به رخ و كاران كوداچوو
هير هيري ئه سبان و قيريچ قريچا نيران
بويژ وه ريست و ئيزنگ، بارگيا باران كوداچوو
كاني كه ریي هه زاري له پيشت ته خنتي ته چپايي
ته مامي ده ر خه راوين، شوونا واران كوداچوو ؟! ...
البته اين شعر، شعري نسبتاً طولاني، با توصيفاتي لطيف و بغايت بكر و زيباست كه ناگزير به همين چند بيت اكتفا مي شود.
اكنون آنچه در مورد اين شعر بايد گفت اين است كه با وجود تمام زيبايي هاي منحصر به فرد خود اين شعر، نمي تواند معاصر تلقي شود.
حتي با وجود تازگي و طراوت زبان نيز اين شعر چندان معاصر نيست؛ چرا كه تفكر حاكم بر اين شعر كاملاً سنتي است. علاوه بر اين، آنچه شعر كردي خراسان را از چهارچوب معاصر بودن خارج مي كند همانا برخورد منفعلانة آن با زندگي امروز است.
چنانكه اين شعر نيز، خود گواه است، شعر امروز خراسان بيشتر حول دو محور مي چرخد : محور اول، عشق و عاشقي كه موضوع هميشگي و دائمي شاعران كرد بوده است. محور دوم نيز اندوه و تاسف و تحصر از دست دادن گذشته هاي زيبا و سنت ها و آداب و رسوم و طبيعت بكر منطقه است كه شاعران روستازاده و شهري شده را همواره با اندوهي عميق مواجه مي سازد !
اين امر موجب شده است تا برخورد شاعران با پديده هاي مدرن روزگار خود، برخوردي كاملاً انفعالي باشد و طبيعي است كه انسان نوميد و اندوهگين، نمي تواند در جمع بشريت درگير و مبارز امروز، انسان معاصر به حساب آيد و طبعاً شعر او نيز، شعري افسرده و واپسگرا است و با جريان مدرنيته همداستان نخواهد شد.
علاوه بر اين، آنچه در شعر امروز كردهاي خراسان به وفور ديده مي شود، توصيف و تصويرسازي هاي شاعرانه است در حالي كه اين، تنها يكي از عناصر شعر معاصر است. در كنار اين، غالباً از انديشه و ايجاز و بيان غير مستقيم و ساختار مدرن خبري نيست. لذاست كه شعر كردي خراسان، بيشتر، خطابه هاي زيبايي در مورد هجوم مظاهر مدرنيته و فقدان نمادهاي زندگي بكر كوهستان است و پرواضح است كه خطابه با شعر تفاوت بسيار دارد.
در اينجاست كه دوباره نظرتان را به گفته قبلي شيركو جلب مي كنم.
اما در مقام قياس، شعر معاصر كردستان دست كم از نيم قرن پيش، با احساس ضرورت تغيير و تحويل، خواب تفكرات سنتي را برآشفته است و به سمت شعري در خور و قابل قبول، راه پيموده است.
شايد مهمترين دليل اين پيشرفت و تحول نيز، آن است كه از آنچه به عنوان عوامل تاريخي و زباني و علمي، شعر خراسان را آزار داده است، در كردستان خبري نبوده است.
اگر خراسان در حافظه تاريخي ـ ادبي خود تنها يك جعفرقلي دارد، كردستان اسامي درخشان بسياري دارد كه امكان مقايسه زمانهاي متفاوت را براي همزبانان حاصل مي كند : احمدي خاني، نالي، مولوي كرد، هردي، حاجي قادر، مولانا خالد، عبدالله گوران و امروزه شير كوبي كس و امثال او، سلسله درخشان تاريخ ادب كرد را شكل داده اند كه از قرن ها پيش آغاز شده و تا جريان تپندة شعر معاصر تداوم يافته است.
اين مقاله را با عرض پوزش از تصديع فراوان وقت با شعر كوتاهي از شير كوبي كس، اين تبعيدي كرد عراقي به پايان مي برم و باقي اين قياس را به انديشه شما وامي گذارم :
از ابر
بشارتي سبز مي بارد
از چشم چشمه ها
آب زندگي مي جوشد
از درون كوه
پرنده بامدادي بال مي زند
از زخم مزرعه
گل گندم مي رويد
از لوله تفنگ
راه آزادي !
دانیشتنەکانی بنکەی ئەدەبیی رووناک-ی پیرانشار هەموو ڕۆژانی یەکشەممە کاتژمێر 5 تا 7ی پاش نیوەڕۆ لە دایرەی فەرهەنگ و ئیڕشادی پیرانشار بەڕێوەدەچێ. هاتنتان مایەی شانازیمانە